برگ سی و دوم
سلام عشق کوچولوی من 
خوبی مامان ؟؟؟؟ خوش میگذره تو آسموناااااااااااااااااااااا ؟؟؟ هوا اون بالاها چطوریه ؟؟؟ عزیزم چند روزه از آسمون برف میباره .... همه جا سفید سفید شده ، هوا خیلی سرده مامان ....
گلم ، قشنگم امروز خاله رفت سونو ، جنسیت نینیش معلوم شد یه پسر نازه
.... الهی قربونش بشم
جیگر خاله .... موش موشک دقیقا شکل آدمه ، سر و دست و پا و حتی چشماش و مماخش کاملا
مشخصه
.... عزیزم امیدوارم زودی اون روز برسه که من، توی سونو اعضای بدن کوچولوتو ببینم و قربون
صدقه ت برممم . کمتر از یه ماه تا سالگرد ازدواج من و بابایی مونده ... میشه هدیه خدا، توی اون روز برامون باشی مامان؟؟؟.gif)
عزیزم ، مامان عاشق بچه ست .... امکان نداره من یه بچه ببینم و نازش نکنم ، بغلش نکنم ، نبوسمش ... دلم واسه نی نی ها ضعف میرههههههه .... مامان زودی بیاااااا دلم دیگه طاقت نداره.
این هفته یه مهمونی خونه مامانم اینا بود که همه فامیل می اومدن ، اون شب حتما خاله رو میدیدن و
میفهمیدن که بارداره .... واسه من خیلی سخت میشد ... ولی به خاطر برف و یخبندان فعلا برنامه رو
کنسل کردن ، احتمالا میفته هفته دیگه ، تا اون وقتم دیگه معلوم میشه اومدی توی دلم یا نه ...... مامانی من این اتفاقو به فال نیک بـــــگیرم ؟؟؟؟؟
یعنی میشه تا اون موقع توی دلم باشی مامان؟؟؟؟؟ 
خدای بزرگ من ، خدای مهربونمممممم ..... توی همه لحظه هایی که دلم از دنیا گرفته و از درد در حال
انفجاره به تو پناه میارم چون بهتر از تو حامی و پناهگاه امنی پیدا نمی کنم که تموم دردامو بهش بگم ...
خدایا تنها تو هستی که از دلم خبر داری ....خدایا منو به حال خودم رها نکن ، دستمو بگیر .... خدایا منو دریاب ، ناامیدم نکن ...![]()
![]()
![]()
دوستای خوبم که وبلاگم رو میخونید لطفا برام دعا کنید که خیلی محتاجم به دعااااااا ![]()


برگ سی و دوم
